بعدازعاشوراتاسوعا 17 آذر نوبت واکسن دو ماهگیت بود .

منو بابا خیلی نگرانت بودیم صبح چندقطره استامینوفن بهت دادیم تاتوکمتردرداحساس کنی توی راه خیلی ناراحت بودیم

من که طاقت نداشتم صدای گریتو بشنوم بابا پیشت بودتا توواکسنتو بزنی بعدمن بهت شیردادم وتو توبغلم خوابیدی.قلب  قلب